|
|
تولدت مبارک |
 |
|
تقدیم به او که نبود ولی حس بودنش بر من شوق زیستن داد دلم برای کسی تنگ است که آفتاب صداقت را به میهمانی گلهای باغ می آورد و گیسوانش را به باد می داد و دست های سپیدش را به آب می بخشید و شعر های خوشی چون پرنده ها می خواند
بابای گلم دیدی چه زود ۱۱ سال شد. خوب شد رفتی و ندیدی زندگی چقدر سخته.
تو که نرفتی . فقط ما نمی تونیم ببینیمت.
می دونم از اون بالا نگام می کنی. می دونم نگرانمی.
لحظه لحظه های این ۱۱ سال باهات زندگی کردم.
تو خوابام تو بغلت گریه کردم. کی میگه تو نیستی؟ من که حست می کنم.
ببخش که دوریم نمی تونم بیام سر خاکت.
باز شب یلدا اومد و بغض گلومو گرفته.
آخه تو یلدا اومدی و تو یلدا رفتی.
تولدت مبارک بابای عزیزم
روز تولدت شد و نيستم اما كنار تو
كاشكي مي شد كه جونمو هديه بدم براي تو
درسته ما نميتونيم اين روز و پيش هم باشيم
بيا بهش تو رويامون رنگ حقيقت بپاشيم
ميخوام برات تو روياهام جشن تولد بگيرم
از لحظه لحظه هاي جشن تو خيالم عكس بگيرم
من باشم و تو باشي و فرشته هاي آسمون
چراغوني جشنمون، ستاره هاي كهكشون
به جاي شمع ميخوام برات غمهات و آتيش بزنم
هر چي غم و غصه داري يك شبه آتيش بزنم
تو غمهات و فوت بكني منم ستاره بيارم
اشک چشاتو پاک کنم نور ستاره بكارم
كهكشونو ستاره هاش درياو موج و ماهياش
بيابونا و بركه هاش بارون و قطره قطره هاش
با هفت تا آسمون پر از گلاي ياس وميخک
با ل فرشته ها و عشق و اشتياق و پولک
عاشقتو يه قلب بي قرار و کوچک
فقط مي خوان بهت بگن :.
.
.
.
. تولدت مبارک
 |
|
|
|
|
|
| |