تبليغاتX
روزهای پونه - همش خاطره اس !
بیا در زمستان آنقدر از سرسبزی بهار بگوییم که هرگز پرنده ای از دیار ما کوچ نکند.
وای جاتون خالی چنقذه خندیدم امروز

 فکر کنین من سر کار هستم پشت میزم نشستم یه دفعه تلفن زنگ میزنه

خانومه پشت خط: سلام خانوم ببخشید مزاحمتون شدم از مطب آقای دکتر نا***ی مزاحمتون میشم با خانوم سین کار دارم

من : بله یه لحظه گوشی خدمتتون

بازم من :خانوم سییییین تلفن کارتون داره از مطب دکتر نمی دونم چی چی زنگ زده

خانوم سین : بپرس از مطب کدوم دکتره؟

من: ببخشید خانوم از مطب کدوم دکتر مزاحم میشین؟ 

حالا من در این لحظه تلفنو ول کردم دارم بیهوش میشم از خنده بعد این تمیزکار شرکت(ناگفته نمونه که شایعه شده عاشقه منه) زل زده تو تخم چشمای من اینجوری نگاه می کنه ------>

بعد حالا فکر کنین یکی از همکارای قدیمی که ۲۰۰ سال پیش گویا تو همین شرکت من کار می کرده سر و کله اش یهو پیدا میشه اگه گفتین واسه چی؟ آهان درست حدس زدین دستشویی داشته

بله این همکار عزیز بعد چندین سال اومده چند تا یادگاری برای ما بزاره و بره

بعد این دستشویی شرکت یه جوریه که اگه کولر روشن باشه و کسی بره دستشویی یه بوی مطبوعی راه میوفته دقیقا انگار در اعماق چاه فاضلاب داری شنا می کنی

خلاصه این همکاره ما هم که دلش از روزگار حسابی پر بود از جون مایه گذاشته بود و آنچنان بویی راه افتاد که من یه لحظه فشارم رسید به ۲ بعدشم هی تغییر رنگ دادم بعد از ته دلم داد زدم کولرو خاموش کنین مردم کمککککک 

حالا من هی در و پنجره ها رو باز می کنم این یکی همکارم میگه در رو باز نکن بیچاره خجالت می کشه

می گم بابا ما داریم اینجا مسموم میشیم من دارم خفه می شم اون وقت تازه خانوم یادگاری که گذاشته هیچی ممکنه خجالت بکشه!

تازه خانومه پ اون وسط میگه اینا همش خاطره اس !

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/02/10ساعت 11:2 بعد از ظهر  توسط پونه  |