سلام
انگار این وبلاگم مثل زندگیم طلسم شده!
خیلی دیر به دیر به روز میشه!
خیلی چیزا هست می خوام بگم اما نمی تونم .
نمی خوام اینجا فضاش غمگین باشه. می خوام اینجا همیشه شاد باشه.
این شعر رو خیلی دوست داشتم اما الان یه جوره دیگه دوسش دارم.
مامان هر جا باشی دوست دارم.
قابِ عکسِ لُختِ خالی ،
روی دیوار ، میگه نیستی !
همنفس بودی یه روزی ،
دیگه نیستی ! دیگه نیستی !
تو دیگه نیستیُ چشمات ،
دیگه جای گُم شدن نیست !
بیتو تنپوشِ ترانه ،
مرهمِ زخمای من نیست !
اگه میموندی کنارم ، پابهپای من میسوختی !
آینهی خاطرهها رُ ، به یه گریه میفروختی !
تو باید میرفتی ، بانو ! موندنت سقوطِ ما بود !
حالا دوری اماهستی ، این تمامِ ماجرا بود !
هنوزم وقتی شبامُ ،
با ترانه میگذرونم ،
بهترین ترانههامُ ،
تو دلِ خودم میخونم !
تو رُ مثلِ یه ستاره ،
اونورِ گریه میبینم !
همهی گلایههامُ ،
تو یه لحظه پَس میگیرم !
اگه میموندی کنارم ، پابهپای من میسوختی !
آینهی خاطرههارُ ، به یه گریه میفروختی !
تو باید میرفتی ، بانو ! موندنت سقوطِ ما بود !
حالا دوری اماهستی ، این تمامِ ماجرا بود !
از یغما گلرویی