تبليغاتX
روزهای پونه
   
روزهای پونه
رنگين کمان را کساني مي بينند، که تا آخرين قطره زير باران بمانند
 
 
آرشيو مطالب

بهمن 1387

آذر 1387

آبان 1387

مهر 1387

اردیبهشت 1387

فروردین 1387

اسفند 1386

بهمن 1386

دی 1386

آذر 1386

آبان 1386

مهر 1386

شهریور 1386

____________________
مطالب اخير

اگه‌ می‌موندی‌ ، می‌سوختی‌ !

تولدت مبارک

کافه مارسی

دماغ!

برمی گردم

خدایا

نظری ندارم

پونه کوچولو و مدرسه

من آمده ام

همش خاطره اس !

____________________
پیوندهای روزانه

آقا پیشول و ماهکشون

گلبو جون

فانوس خانم

صدف دخملی جون

____________________
پیوند ها

قالب وبلاگ

____________________
امكانات جانبي

RSS 2.0

 
 
 

شنبه 1387/07/20

نظری ندارم

یه چیزی الان هی داره رو اعصابه من جفتک میندازه

من خب وبلاگ زیاد می خونم . درسته پیوندام خیلی کمه (اون از گشادیه) اما کلن وبلاگ زیاد می خونم ولی نظر نمیدم هیچ وقت. اگه بدم هم مثلا تو چند تا وبلاگ که دوسشون دارم نظر میدم

اما حالا نظر ندادن من خیلی بهتر از نظر دادن بعضیاس

من یادمه عید یه پست کاملا متفاوت گذاشتم که خیلی هم غمگین بود بعد ببینین برا من نظر چی گذاشتن:

يعني همين اين چيزا را با زور نمي شه ديد تربيت لازم

دارد و مربي مي خواهد.

حجاب

نه جونه من نمیزنین این یارو رو له کنین. آخه این چه ربطی داره عزیز دلم. خب همسایه ی ما هم پلیسه اما دلیل نمیشه که من بیام اون وسط بگم که

یا مثلا اصلا وبلاگتو نخونده ها مثلا من از اول تا آخر وبلاگم داشتم فحش خار و مادر میدادم بعد میاد میگه وبلاگت مطالب خیلی آموزنده ای داره به منم سر بزن!!!

آخه فرزندم می خوای برا وبلاگت تبلیغ کنی بکن اما نیا چرند بگو.

از نظر علمی اینایی که میان وبلاگ می خونن چند دسته هستن:

۱-اونایی که وبلاگا رو می خونن و نظر میدن

۲- اونایی که وبلاگا رو می خونن و نظر نمیدن

۳ - اونایی که وبلاگا رو نمی خونن و نظر میدن

۴- اونایی که فقط نظرات وبلاگا رو می خونن

۵- اونایی که وبلاگا رو با علاقه می خونن و دنبال می کنن و فحش میدن

۶- اونایی که کلن وبلاگا رو نمی خونن و اما با علاقه فحش میدن

قاطی کردین نه؟

پ.ن : دیدین این ادما که وقتی حرف می زنن آبیاری قطره ای می کنن.خدا نصیب دشمن آدمم نکنه

من دیروز داشتم همینجوری رانندگی می کردم و در هپروت به سر می بردم بعد خب نگو چراغ قرمز بیده من نفهمیدم کوبوندم به ماشین جلویی خب بابا حواسم نبود

بعد این یارو راننده ی ماشین جلویی اومده تا کمر از پنجره تو ماشین بعد داره صورت منو آبیاری می کنه

حالا بالام جان می دونم من مقصرم اما دلیل نمیشه بیای تو صورت من فحش بدی حالا فحش میدی اشکال نداره حداقل آبیاری نکن

پ.ن: در جواب یکی که ازم سوال کرده بود چندسالمه باید بگم من ۲۳ سالمه

 

 
 

یکشنبه 1387/07/14

پونه کوچولو و مدرسه

صبحها که دارم میرم سر کار وقتی این بچه مدرسه ای ها رو می بینم کیف می کنم. یاده دوران مدرسه ی خودم می افتم.

من کلا بچه ی سرکش و درس نخونی بودم. خنگ نبودم اما اینقدر حواسم به شیطونی بود که اصلا وقت درس خوندن پیدا نمی کردم

من تو دوران دبستان و راهنمایی و دبیرستان هر سال یه مدرسه بودم واسه همین الان اکثر دخترای هم سن و سال خودم رو میشناسم خلاصه هر جا میرم بالاخره دو سه تایی آشنا میبینم

اما تو اون دوران که اگه شاید هر پدر و مادر دیگه ای بودن من رو ماییه ی خجالت خودشون می دونستن مامان من همیشه مثل کوه پشتم بود همیشه از من حمایت می کرد حتی اگه بدترین کارها رو می کردم

یادمه کلاس اول دبستان که بودم یه مدرسه ی دولتی نزدیک خونمون می رفتم خب البته اون موقع ها مدرسه ی غیرانتفاعی زیاد معمول نبود یعنی اصلا چندتا مدرسه ی غیرانتفاعی بیشتر نبود

خلاصه منم که بچه نازنازی اصلا برام افت کلاس بود حرف این معلمها رو گوش بدم کلن درس ابدا نمی خوندم

فکر کنین معلم کلاس اولم معلم خصوصیمم بود یعنی من بعد مدرسه می رفتم خونه ی اونا همه ی درسا رو با من کار می کرد بعد مامانم میومد دنبالم آخر سالم معدل کلاس اولم شد ۱۷  نابغه ای بودم واسه خودم

من هر وقت دندونای شیری ام می افتاد می ذاشتمش زیر بالشم صبح فرشته ها برام جایزه می اوردن دلتون بسوزه  البته فرشته ها که چه عرض کنم مامان بابام

یادمه کلاس دوم دبستان بودم یه روز رفتم اینو تو مدرسه تعریف کردم بعد مامانمو خواستن مدرسه بهش گفتن دختر شما خیالاتیه به بچه ها حرفای عجیب غریب میزنه

مامانه منم کلن مدیر و ناظم مدرسه رو جر داد و پروندمو گرفت و منو وسط سال از مدرسه اورد بیرون می گفت تو اصلا فرهنگت به این عقب افتاده ها نمی خورده

دیگه از سال دوم دبستان منو گذاشتن مدرسه ی غیرانتفاعی . یادمه اصلن درس نمی خوندم و مامانم با چه حوصله ای می رفت با معلمها صحبت کرد و خواهش می کرد که برا من کلاس خصوصی بذارن

حتی تو سرویس هم آروم نبودم اینقدر بچه های سرمیس رو کتک می زدم که برام یه راننده ی شخصی گرفتن که فقط منو ببره بیاره

اما من به اونم رحم نمی کردم وقتی داشت رانندگی می کرد از پشت گوشاشو می گرفتم می کشیدم و کیفمو می زدم تو سرش خلاصه نمی دونم مامانم چقدر به اون بنده خدا پول میداد که حاضر بود این زجرو تحمل کنه

یه خرگوش داشتم اسمش پپسی بود بعد من اینو باید حتما می بردم مدرسه یعنی اگه نمی بردم خودمم مدرسه نمی رفتم واسه همین وقتی کلاس چهارم بودم از مدرسه انداختنم بیرون

اما باور کنین مامان من حتی یه بار هم منو به خاطر این چیزا دعوا نکرد حتی ازم طرفداری هم می کرد بقیه ی سال کلاس چهارم رو برام معلم خصوصی گرفتن که به منو خرگوشم درس بده

دبیرستان که بودم یه بار از مدرسه فرار کردم اومدم خونه چون قران داشتیم بعد مدیرمون زنگ زد خونه به مامانم گفت بچتون از مدرسه فرار کرده مامانمم گفت خیلی خوب کاری کرده واسه چی بچه ها رو تا ۴ عصر تو مدرسه نگه می دارین عذابشون میدین خلاصه مدیرمون داشت شاخ در می اورد

پیش دانشگاهی که بودم وسط سال رفتم موهامو مش کردم ابروهامم برداشتم بعد مدیرمون مامانمو خواست مدرسه مامانمم کلن شستشون پهنشون کرد تو آفتاب تا خشک بشن

نمی دونم کار مامان بابای من درست بوده یا نه اما اینا همش باعث شد من الان اعتماد به نفسم اینقدر بالا باشه که تنها واسه خودم برم مسافرت تنها کار کنم و تنها زندگی کنم از هیچی هم نترسم

داشتن یه مامان که مثل کوه پشت سرته می تونه دوران جهنمیه مدرسه رو واسه آدم بهشت کنه

مامانی خیلی بهت مدیونم دوست دارم یه دنیااااااااااا

You Are The Best

 
 

چهارشنبه 1387/07/10

من آمده ام

سلام بچه ها خوبین؟

من زنده ام هورااااااااااااااااااا

تعجب نکنید پونه برگشته

یه مدت در دیار اجنبی ها (انگلستان) بودم خیلی تجربه ی خوبی بود اما تصمیم گرفتم برگردم درسته خیلی داغون و افسردم اما برگشتم

یه اعترافی می خوام بکنم:

جدا شدن از سپهر اصلا برام راحت نبود. هنوزم اسمش میاد چشمام پر اشک میشه.

رفتم که از اینجا دور باشم بلکه یادم بره اما دیدم بیشتر بهش فکر می کنم.

حالا من برگشتم می خوام با این قضیه کنار بیام.

سپهر منو نمی خواست که رفت آره اون از من جدا شد اون ترکم کرد من تا روزه آخر منتظر بودم برگرده اما منو نخواست  منو نخواست

نمیگم کار بدی کرد که رفت . نه من ازش هیچ توقعی نداشتم شاید اونم برا خودش دلایلی داشت

فقط می خوام بدونم چرا؟ مگه من باهاش چی کار کرده بودم که اون همه عشق یه دفه رفت پی کارش کاش حداقل اینو می دونستم

دارم سعی می کنم یه زندگی عادی و بی مزه داشته باشم بدون عشق بدون دوست پسر بدون مزاحم

اما بازم شبا براش گریه می کنم. دلم براش تنگه به خدا دلم براش خیلی تنگه

یه چیزی که خیلی برام جالبه و این روزا توی این وبلاگا می خونم اینه که میان می نویسن من عاشق فلانیم

فلانی می عشقمت

فلانی بی تو میمیرم

فلانی یه دنیا دوست دارم

از این حرفا بعد میان می گن به هم زدیمو دلیلشم نپرسینو ما کلن به درد هم نمی خوردیمو این چیزا

باز تا اینجاش خوبه

بعد می بینی هنوز ۱ هفته نگذشته با فلانی به هم زده می بینی یه فلانیه دیگه پیدا کرده و دوباره همون داستان تکراری

فلانی می عشقمت

فلانی بی تو میمیرم

فلانی یه دنیا دوست دارم

و . . . . .

و این داستان سالهاست ادامه داره

واقعا فکر می کنین اون شخص و دوست داشتین؟

یا براتون اصلا اون شخص مهم نیست ؟ فقط می خوای یکی رو دوست داشته باشین براتونم فرقی نداره اون شخص کیه

اینم شده عشقای این دوره زمونه

منم ادعا نمی کنم خیلی عاشقم نه بابا اما فقط اینو می دونم اصلا نمی تونم حالا حالاها کسی رو به جای سپهر تو زندگیم قبول کنم.

سپهر عزیزم می دونم که هرگز اینجا رو نخواهی خوند

اون موقع هم که باهم دوست بودیم ۱۰۰۰ با ذوق و شوق گفتم وبلاگ دارم و از تو توش می نویسم و تو هم خیلی بی تفاوت حتی نپرسیدی اسمش چیه دیگه آدرسش بماند

اما از همینجا می گم من هر جا باشم چه اینجا چه انگلیس یادم نمیره چقدر دوست دارم

پ.ن: هنوزم دارم از این قضیه می سوزم (همون جدا شدن از سپهر رو می گم) حالا کجام داره می سوزه بماند  وارد مسائل خانوادگی نشین

پ.ن: صدفی کجا؟ چی؟ دانشگاه قبولیدی؟ خیلی مبارکهههههههههه تبریکککککککک یه عالمه. رفتی دانشگاه صفری بازی درنیاریا

پ.ن: راستی منم دانشگاه قبولیدم اما نمیرم چون رشته اشو دوست ندارم. اما امسال به طور جدی می خوام برای رشته ی مورد علاقم درس بخونم.<----- از یادداشتهای چوپان دروغگو 

پ.ن: سعی می کنم زود به زود آپ کنم <----- بقیه ی یادداشتهای چوپان دروغگو

 

 
 

Weblog Themes By Pars Theme