سلام بچه ها خوبین؟
من زنده ام هورااااااااااااااااااا
تعجب نکنید پونه برگشته
یه مدت در دیار اجنبی ها (انگلستان) بودم خیلی تجربه ی خوبی بود اما تصمیم گرفتم برگردم درسته خیلی داغون و افسردم اما برگشتم
یه اعترافی می خوام بکنم:
جدا شدن از سپهر اصلا برام راحت نبود. هنوزم اسمش میاد چشمام پر اشک میشه.
رفتم که از اینجا دور باشم بلکه یادم بره اما دیدم بیشتر بهش فکر می کنم.
حالا من برگشتم می خوام با این قضیه کنار بیام.
سپهر منو نمی خواست که رفت آره اون از من جدا شد اون ترکم کرد من تا روزه آخر منتظر بودم برگرده اما منو نخواست منو نخواست
نمیگم کار بدی کرد که رفت . نه من ازش هیچ توقعی نداشتم شاید اونم برا خودش دلایلی داشت
فقط می خوام بدونم چرا؟ مگه من باهاش چی کار کرده بودم که اون همه عشق یه دفه رفت پی کارش کاش حداقل اینو می دونستم
دارم سعی می کنم یه زندگی عادی و بی مزه داشته باشم بدون عشق بدون دوست پسر بدون مزاحم
اما بازم شبا براش گریه می کنم. دلم براش تنگه به خدا دلم براش خیلی تنگه
یه چیزی که خیلی برام جالبه و این روزا توی این وبلاگا می خونم اینه که میان می نویسن من عاشق فلانیم
فلانی می عشقمت
فلانی بی تو میمیرم
فلانی یه دنیا دوست دارم
از این حرفا بعد میان می گن به هم زدیمو دلیلشم نپرسینو ما کلن به درد هم نمی خوردیمو این چیزا
باز تا اینجاش خوبه
بعد می بینی هنوز ۱ هفته نگذشته با فلانی به هم زده می بینی یه فلانیه دیگه پیدا کرده و دوباره همون داستان تکراری
فلانی می عشقمت
فلانی بی تو میمیرم
فلانی یه دنیا دوست دارم
و . . . . .
و این داستان سالهاست ادامه داره
واقعا فکر می کنین اون شخص و دوست داشتین؟
یا براتون اصلا اون شخص مهم نیست ؟ فقط می خوای یکی رو دوست داشته باشین براتونم فرقی نداره اون شخص کیه
اینم شده عشقای این دوره زمونه
منم ادعا نمی کنم خیلی عاشقم نه بابا اما فقط اینو می دونم اصلا نمی تونم حالا حالاها کسی رو به جای سپهر تو زندگیم قبول کنم.
سپهر عزیزم می دونم که هرگز اینجا رو نخواهی خوند
اون موقع هم که باهم دوست بودیم ۱۰۰۰ با ذوق و شوق گفتم وبلاگ دارم و از تو توش می نویسم و تو هم خیلی بی تفاوت حتی نپرسیدی اسمش چیه دیگه آدرسش بماند
اما از همینجا می گم من هر جا باشم چه اینجا چه انگلیس یادم نمیره چقدر دوست دارم
پ.ن: هنوزم دارم از این قضیه می سوزم (همون جدا شدن از سپهر رو می گم) حالا کجام داره می سوزه بماند وارد مسائل خانوادگی نشین 
پ.ن: صدفی کجا؟ چی؟ دانشگاه قبولیدی؟ خیلی مبارکهههههههههه تبریکککککککک یه عالمه. رفتی دانشگاه صفری بازی درنیاریا 
پ.ن: راستی منم دانشگاه قبولیدم اما نمیرم چون رشته اشو دوست ندارم. اما امسال به طور جدی می خوام برای رشته ی مورد علاقم درس بخونم.<----- از یادداشتهای چوپان دروغگو 
پ.ن: سعی می کنم زود به زود آپ کنم <----- بقیه ی یادداشتهای چوپان دروغگو