تبليغاتX
روزهای پونه
بیا در زمستان آنقدر از سرسبزی بهار بگوییم که هرگز پرنده ای از دیار ما کوچ نکند.

سلام دوستای خوبم دلم برات تنگیده بود یه عالمههههههههه

بدویین بیاین بغل خاله آباریکلا

خوبین؟

من رفته بودم دبی جاتون خالی اومدم براتون از اونجا تعریف کنم و برم

خب من روز اول که رفتم اونجا تو فرودگاه دبی کلی از ما این عربا استقبال کردن نمی دونین چقدر ما ایرونیا رو تحویل می گیرنا اینقذه ما رو دوست دارن به خصوص دخترا رو

خلاصه تو فرودگاه برای چک کردن پاسپورت و این حرفا یه عربه مسئولش بود گنده و چاق اصلا یه هیبتی بودا بعد این آقا خوشگله از من خوشش اومد هی به من می گفت شوهر کو؟ حالا منم نمی فهمیدم که این منظورش چیه می گفتم شوهر نیست!!!

بعد به من می گفت من تو عروس کرد !!!

منم عین خنگا هی دارم فکر می کنم یعنی برای چک کردن پاسپورت این حرفا ضروریه؟ آیا؟

خلاصه این از فرودگاه بعدش ما اومدیم تو هتل که اتفاقا خیلی هتل خوبی هم بود بعد این آقاهه که دربون هتل تا فهمید ما ایرونی هستیم هی به من می گفت احمدی نژاد!!!

باور کنین تو این ۵ روز که من اونجا بودم این آقاهه هر روز به من می گفت احمدی نژاد!!!

بعد خلاصه ما رفتیم تو اتاق دیدیم به به چه اتاقی داریم رو به استخر هتل بود و دقیقا همون جایی که خانوما می خوابن آفتاب می گیرن خلاصه ما در این ۵ روز همش خانوم و آقا با مایو بی مایو با بیکینی بی بیکینی خلاصه همه نوعش رو رویت کردیم (جای آقایون خالی)

روز اول رفتیم سیتی سنتر که مصادف شده بود با روز تعطیلی خود دبی و واییییی که چقدر شلوغ بود انگار که تو سوراخ مورچه آب ریخته باشی این آدما همین جور تو هم می لولیدن من که حسابی اعصابم خورد شد بعد مگه می شد خرید کرد همه چی مارک دار و خیلی گرون اصلا نمی ارزید من که فقط این لباسا رو دیدم و حسرت خوردم که چرا پول ما اینقدر بی ارزشه چون واقعا با پول ما هیچی نمیشه اونجا خرید

بعد یه مرکز خرید دیگه هم رفتم که وسطش یه فضای سرپوشیده ی بزرگ و پر برف درست کرده بودن برای اسکی واقعا آدم باورش نمیشه که تو یه همچنین جای گرمی وسط بیابون همچنین پیست اسکی بسازن

روز دوم رفتیم تور صحرا که جاتون واقعا خالی بود این ماشینه اینقدر بدجور از این تپه ها می رفت بالا پایین که یکی از خانومای همسفر ما ۲ بار گلاب به روتون شد

اصلا انگار رفته باشی شهربازی !

بعدش یه جایی وسط صحرا یه اردوگاه زده بودن و میز و تشک و این چیزا چیده بودن و شام می دادن و نقاشی با حنا می کردن برای خانوما کمک دادم دستمو با حنا نقاشی کرد که البته الان پشیمونم

بعدش من سوار یه شتر شدم اینقده وحشتناک بود تا می خواست از زمین بلند شه داشتم سکته می کردم بعد که می خواست بشینه شتره انگار از من خوشش اومده بود نمی شست وای نمی دونین که این یارو اینقده با شتره صحبت کرد تا شتره توجیه شد راضی شد بشینه!

بعد یه خانومه اومد رقص عربی کرد که به نظر من اصلا قشنگ نمی رقصید خودم قشنگ تر می رقصیدم منم که قر تو کمرم فراوان بود اون گوشه واسه خودم می رقصیدم یه دفعه دیدم همه دارن از من فیلم می گیرن دیگه کلی معروف شدم

بعدشم از من خواستن برم اون وسط برقصم که رفتم و دیگه آهنگ ایرونی گذاشتنو کلی رقصیدمو بعد دیگه همه اومدن وسط و هی جمعیت قرش دادن و خلاصه خیلی خوش گذشت.

روز بعدشم رفتیم پارک آبی وایییییی یعنی من هر چی از این پارک بگم کم گفتم خیلیییییییی باحاله یه سرسره هایی داره که با فشار آب می برتت بالا بعد ییهو از اون بالا فرتی سر می خوری میای پایین اینقده باحاله

بعد تازه یه عالمه ایرانی اونجا بودن اصلا احساس نمی کردی که اینجا ایران نیست بعد ماشالله همه ی خانومای ایرونی هم اصلا با مایو و بیکینی که نبودن جون شما همشون با مانتو روسری و چادر از بالای این سرسره ها می اومدن پایین اصلا زبونتون گاز بگیرین

بعدش بنده در یکی از همین سرسره ها دچار حادثه شدم و باسن مبارک داغون شد و اندازه ی یه هندوانه شد!! بعد حالا رفتم پیش دکتر اونجا که یه پسره جوونی بود بعد این دکتره هی اون قسمت مبارک و نگاه می کنه هی میگه wowwww !!!

حالا من نفهمیدم به اون قسمت مبارک منظورش بوده یا به اون هندوانه ای که ازش بیرون زده بوده!!!

بعد دیگه واستون بگم یه نکته ای اونم این که کلن خیلی خوشحال شدم که اینقده اونجا به ایرانیا احترام می گذاشتن و چقدر ایرونیا رو تحویل می گرفتن

من فهمیدم تنها جایی که به ایرانیا توهین می شه و باهاشون بد رفتار میشه همین ایرانه چون دقیقا به محض اینکه ما رسیدیم ایران و داشتیم از هواپیما پیاده می شدیم یه آقای پشمک با یه لحن فوق العاده زشتی به خانوما گفت روسریها رو بکشین جلو فکر نکنین اینجا هم دبی هستش اینجا پدرتونو در می آریم

واقعا که متاسفم برای خودم که هم چنین کسایی بهم امر و نهی می کنن

در کل دبی به نظر من یه شهر فوق العاده پیشرفته بود با ساختمون های خیلی قشنگ اما خیلی بی هویت یعنی همه نوع ملیتی می تونی توی دبی پیدا کنی از فیلیپینی و هندی و ایرانی و پاکستانی گرفته تا روس و آمریکایی و انگلیسی

خلاصه برای ۱ هفته مسافرت جای بدی نیست و بهتون پیشنهاد می کنم حتما اگه رفتین دبی تور صحرا و پارک آبی و برین در ضمن دور خرید و هم خط بکشین و فقط بگردین و خوش بگذرونین

تعریف کردنی زیاده اما منم درجه ی گشادی یه منطقه ایم زیاده بنابراین فعلا ازتون خداحافظی می کنم دوستون دارم  

+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/12/27ساعت 8:58 بعد از ظهر  توسط پونه  | 

بچه ها جونه من بیاین یه دونه از این حلقه گلا بندازین تو گردن من

هان می گین چی شده؟ بابا من نفر اول کنکور کارشناسی ارشد اونم از آخر شناخته شدم

 واقعا کی فکرشو می کرد همچین نابغه ای تو بلاگ فا داره وب لاگ می نویسه

همین الان برین خدا رو شکر کنین که سر راه زندگیتون یه نخبه ای مثل من قرار داده

بابا آخه من دردمو به کی بگم

من عین یک خنگ کامل رفتم سر جلسه نشستم بعد سوال اولو می خونم می بینم بلد نیستم به خودم می گم پونه هول نشو بعدیو بلدی دوباره بعدی هم همینطور تا آخر بعد سر سوال آخر دیدم دیگه بعدی وجود ندارد که! 

بعد خب آدم روحیه شو از دست میده دیگه

ای آقایون و خانومایی که این سوالا رو طرح می کنین نمیشه ۲ تا سوال آسون هم واسه اشانتیون توش بذارین بلکه یه بدبختی که لای کتابو باز نکرده روحیه شو از دست نده آیا؟

خلاصه اینم از کنکور کارشناسی ارشد امسال که با موفقیت هر چه تمام تر به پایان رسید

آهان بعد حالا من رفتم جهانگردی امتحان بدم بعد توی این سالن که من بودم همه جور رشته ی عجیب غریبی وجود داشت

منم که از خنده اون وسط ولو بودم آخه فکر کنین اسم رشته بود آموزش زبان ژاپنی

فقط حیف من یانگومو اونجا ندیدم اما شایعه بود که اونم امسال کارشناسی ارشد شرکت کرده!

دیگه اینکه من احساس می کنم بسیار چاق شدم و الان ککلله ی من اندازه ی یک هندونه شده اما من به روی خودم نمیارم و از خوردن لذت می برم

دیگه اینکه جاتون خالی خواستگار داشتم باقلوا !

دکتر - خوش تیپ - پولدار - بعد اومده به من میگه شما چرا تحصیلاتتون رو ادامه نمی دین من اصلا خوشم نمیاد خانومم درس نخون باشه یکی از شرایطه من برای ازدواج اینه که خانومم شاگرداول باشه منم چشام گرد شده بودا گفتم منم یکی از شرایطم اینه که شوهرم تنبل عین خودم باشه

بعد تازه کتابای روانشناسی روی میزم بود واسه من چند تا از این اصطلاحای قلمبه سلمبه گفته که یعنی من خیلی چیز حالیمه

به قول اصفهانیا ک ه ک ه !

اینقد از این آدما که تا به یه جایی می رسن خودشونو گم می کنن بدم میاد

امیدوارم هیچ وقت با اینجور آدما تو زندگیتون برخورد نکنین خودتونم جز این آدما نباشین

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1386/12/02ساعت 8:10 بعد از ظهر  توسط پونه  |