سلام دوستای خوب خودم
ببینین چه زود به زود میام (آی آقا با شمام چشمم نکنیا
)
بله عرضم به خدمتتون که من امروز رفتم کنار زاینده رود وای که نمی دونین چقدر قشنگ شده
این پرنده ها که من هنوزم نمی دونم بهشون چی می گن البته من بهشون می گم توتو
یه عالمه اومدن اینقده اونجا روی آب خوشگله
بعد تازه اینا ییهو پرواز می کنن باهم بعد می بینی یه دفعه هزار تا پرنده باهم پرواز می کنن خلاصه که خیلی نازه باید بیاین ببینین چنقذه نازه!
بعد تازه من یه چیزی کشف کردم که اینا پفک خیلی دوست می دارن یعنی اصلا تا یه چیزه نارنجی دستت می بینن ییهو از خود بیخود می شند
خلاصه من امروز یه عالمه به توتو ها پفک دادم
حالا اگه با سپهر رفته بودم بهم می گفت بابا اینا رو نده بهشون فشار خونشون می رد بالا!
یا می گفت بابا این همه پول این پفکا رو میدی من خودم میشم توتو بیا بده به من بابا حیفس!
بعد تازه کادوی ولنتاین هم گرفتم با اجازتون دلتونم بسوزه
یه گلدون بزرگ شیشه ای خوشگل بود که دقیقا ارتفاعش تا کمرم بود بعد توش تا خرخرش شکلات و اسمارتیز بود و یه گله نقره هم وسطشون بود
بعد حالا شما فکر کنین من با یه گلدون به این ارتفاع پر از شکلات و اسمارتیز چی کار می کنم آیا؟
بله درست حدس زدید الان ۲ روزه دارم رو پروژه ی خوردنشون کار می کنم اما هنوز نصفم نشده (صدف جات خالی!)

خلاصه الان کلی خوشحالم یعنی واقعا نمی دونم خوشحال باشم یا ناراحت آیا؟
بعد وایسین از اون روز که برام کادو آورد بگم
اون روز ظهر بود منم می خواستم کم کم حاضر شم برم سر کار (منظورم از کم کم ۲ ساعت قبله دیگه!)
بعد من داشتم عملیات خودسازی رو انجام می دادم
که سپهر زنگ زد گفت من میرسونمت سرکار در ضمن یه کاری هم دارم منم که جونه شماها اصلا نمی دونستم چی کارم داره
بعد دیگه اومد دنبالم و یه کم حال احوال پرسید و کادو رو بهم داد منم دیگه ذوق مرگ شده بودم 
بعد هم یه ب و س آبدار
ازش کردم چون خیلی دلم براش تنگ شده بود
بعدشم منو گذاشت دم شرکت حالا مگه من می تونستم حواسمو جمع کار کنم
همش فکرم تو هپروت بود وای خیلی اون روز پروانه ای بودم
خب اینم از اون روز
دیگه بگم آهان رفتم اسممو کلاس یوگا نوشتم
حالا اگه دیدین یه پونه داره رو هوا میره
تعجب نکنین اون منم شایدم با یوگی و دوستانش باهم بودیم خدا رو چه دیدید
!
پ.ن:من عجیبببببب با این عکس---->
حال می کنم