تبليغاتX
روزهای پونه
بیا در زمستان آنقدر از سرسبزی بهار بگوییم که هرگز پرنده ای از دیار ما کوچ نکند.
دیره دیگه دیرهههههه اون که می خوامش داره میره

دیره داره میره این دله نازکه من میشکنه میره

.

.

ازش نخواستم بمونه آخه فکر نمی کردم نمونه

خیال می کردم نگفته هامو از توی چشمام می خونه

بهش نگفتم دوسش دارم آخه فکر نمی کردم کم میارم

فکر نمی کردم اینقده راحت قلبمو پیشش جا بزارم

.

.

دیره دیگه دیرهههههه اون که می خوامش داره میره

دیره داره میرهههههه این دله نازکه من میشکنه میره

 

+ نوشته شده در  جمعه 1386/11/26ساعت 2:20 بعد از ظهر  توسط پونه 

سلام دوستای خوب خودم

ببینین چه زود به زود میام (آی آقا با شمام چشمم نکنیا)

بله عرضم به خدمتتون که من امروز رفتم کنار زاینده رود وای که نمی دونین چقدر قشنگ شده

این پرنده ها که من هنوزم نمی دونم بهشون چی می گن البته من بهشون می گم توتو یه عالمه اومدن اینقده اونجا روی آب خوشگله

بعد تازه اینا ییهو پرواز می کنن باهم بعد می بینی یه دفعه هزار تا پرنده باهم پرواز می کنن خلاصه که خیلی نازه باید بیاین ببینین چنقذه نازه!

بعد تازه من یه چیزی کشف کردم که اینا پفک خیلی دوست می دارن یعنی اصلا تا یه چیزه نارنجی دستت می بینن ییهو از خود بیخود می شند

خلاصه من امروز یه عالمه به توتو ها پفک دادم

حالا اگه با سپهر رفته بودم بهم می گفت بابا اینا رو نده بهشون فشار خونشون می رد بالا!

یا می گفت بابا این همه پول این پفکا رو میدی من خودم میشم توتو بیا بده به من بابا حیفس!

بعد تازه کادوی ولنتاین هم گرفتم با اجازتون دلتونم بسوزه یه گلدون بزرگ شیشه ای خوشگل بود که دقیقا ارتفاعش تا کمرم بود بعد توش تا خرخرش شکلات و اسمارتیز بود و یه گله نقره هم وسطشون بود

بعد حالا شما فکر کنین من با یه گلدون به این ارتفاع پر از شکلات و اسمارتیز چی کار می کنم آیا؟

بله درست حدس زدید الان ۲ روزه دارم رو پروژه ی خوردنشون کار می کنم اما هنوز نصفم نشده (صدف جات خالی!)

خلاصه الان کلی خوشحالم یعنی واقعا نمی دونم خوشحال باشم یا ناراحت آیا؟

بعد وایسین از اون روز که برام کادو آورد بگم

اون روز ظهر بود منم می خواستم کم کم حاضر شم برم سر کار (منظورم از کم کم ۲ ساعت قبله دیگه!)

بعد من داشتم عملیات خودسازی رو انجام می دادم که سپهر زنگ زد گفت من میرسونمت سرکار در ضمن یه کاری هم دارم منم که جونه شماها اصلا نمی دونستم چی کارم داره

بعد دیگه اومد دنبالم و یه کم حال احوال پرسید و کادو رو بهم داد منم دیگه ذوق مرگ شده بودم

بعد هم یه ب و س آبدار ازش کردم چون خیلی دلم براش تنگ شده بود

بعدشم منو گذاشت دم شرکت حالا مگه من می تونستم حواسمو جمع کار کنم

همش فکرم تو هپروت بود وای خیلی اون روز پروانه ای بودم

خب اینم از اون روز

دیگه بگم آهان رفتم اسممو کلاس یوگا نوشتم

حالا اگه دیدین یه پونه داره رو هوا میره تعجب نکنین اون منم  شایدم با یوگی و دوستانش باهم بودیم خدا رو چه دیدید!

پ.ن:من عجیبببببب با این عکس---->حال می کنم

+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/11/22ساعت 11:40 بعد از ظهر  توسط پونه  | 

سلام فرزندانم

خوبییید؟ دلم براتون تنگ شده بودها.

گلبو جون چند کیلو شدی شما؟ رژیمه خوب بود واست؟ ایشالله به وزنی که می خوای برسی؟

مریم بانو من لینک وب جدیدت رو ندارم لطفا بده بهم. مرسی

ساینا تو چت شد یهو؟ کجا رفتی؟

صدف دخملی تو هم قرار بود رژیم بگیری؟ لاغر شدی یا ۶۰ برابر شدی؟ می بینم که آپ کردی و پاچه هم می گیری جدیدا؟

حالا از این احوال پرسیا بگذریم اینقد حالم گرفته دارم می میرم همشم تقصیر این سپهر. خوب بابا پاشو برو خیال منم راحت کن دیگه؟ چیه اینطوری می کنی با من؟ اه دیگه اعصابمو خرد کرده از ۱ طرف می گه تورو خدا به هم نزن و برگرد حالام که تحویلش می گیرم سرد برخورد می کنه؟ یکی منو راهنمایی کنه؟

ولی اگه بره من چطوری خاطره هاشو کاراشو خودشو فراموش کنم؟ آخی یادش بخیر پارسال ولنتاین چنقذه من سورپریز شدم ها! چقد گله ناز بود خیلی دوستش دارم خیلی(گله رو ها) پارسال سپهر واسه ولنتاین برام ۱ دسته گل که همه ی گلهاشم رز قرمز بود خرید وای چقد خوشحال شدم لای همه ی گلهام ۱ گل رز نقره بود. همیشه با این کاراش می فهمیدم که دوستم داره. می فهمیدم که واسش مهمم خیلی چیزا بهم ثابت می شد ولی اگه امسال نخره چی؟ کادوش برام مهم نیست که چی باشه مهم اینه که ۱ چیزی باشه که من بفهمم که بخاطر من رفته این هدیه رو خریده. بفهمم که براش مهم هستم.

خوب دیگه خیلی حرف زدم فقط واسم دعا کنید که سپهر امسالم به یادم باشه. دعا کنید که امسالم براش مهم باشم.

الانم می خوام برم با دوستام بیرون.

راستی به اون وبلاگ دارالترجمه سر بزنید که تو لینکامه. من ساختمش مال محل کارمه.

۱ ذره از حال دپرس بودن و نامریی بودنم در اومد.

 

دیگه قول می دم زود به زود آپ کنم(فک کنم این قولمم مثل بقیه ی قول هام باشه) 

بابای

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/11/17ساعت 4:34 بعد از ظهر  توسط پونه  |