سلام
می دونم خیلیییی دیر شد اما باور کنید اصلا حوصله ی نوشتن ندارم
راستش هیچ وقت دلم نمی خواست توی این وبلاگ حرفهای غمگین بزنم واسه همین چند وقت بود صبر کرده بودم حالم بهتر بشه بعد بنویسم اما دیدم هرچی می گذره انگار حالم بهتر که نمیشه هیچ بدترم میشه
پس این پست با بقیه پستا فرق داره فرقشم اینه که . . . . خودتون می فهمین
تا حالا شده یه وقتایی فکر کنین واسه هیچ کس اهمییتی ندارین یا اصلا توی این دنیا برای هیچ کس مهم نیستین؟
من خیلی وقته به این احساس رسیدم
این جور آدمها که نه کسی رو دوست دارن نه کسی دوسشون داره و کلن کسی بهشون کاری نداره یه جورایی انگار نامرئی می شن یعنی هیچ کس نمیبینتشون
من الان ۱ ماهه نامرئی شدم
روزها میاد و میره عید میشه جمعه میشه اما کسی آدمهای نامرئی رو نمیبینه
فقط کافیه اون موقع هایی که دارین از ته دل می خندین یا گریه می کنین دوروبرتونو یه نگاه کوچولو بکنین اون وقت یه عالمه از این آدمهای نامرئی می بینین که نه گریه می کنن نه می خندن چون خیلی وقته کسی نمی بینتشون چون دلیلی ندارن که گریه بکنن یا بخندن
منم چند وقته هی میرم سر کارو میام خونه و میرم خرید و . . . . اما هیچ کسی باهام کاری نداره انگار کسی منو نمیبینه
نمی دونم شاید اینا از عوارض جدایی از سپهره اما هر چی که هست خیلی بده
وقت روانشناس گرفتم فکر کنم بهتر بشم
پست بعدی رو تا وقتی که خوب نشم تا وقتی مرئی نشم نمی نویسم 
ب.ن: راستی من موهامو های لایت کردم اینقده خوشگل شدممممممممم فقط حیف که نامرئی ام کسی نمیبینه