تبليغاتX
روزهای پونه
بیا در زمستان آنقدر از سرسبزی بهار بگوییم که هرگز پرنده ای از دیار ما کوچ نکند.
یه مدتیه که عجیب من حالم خوبه

یعنی اصلا کلا دارم طعم شیرین خوشبختی رو می چشم فقط می ترسم از بس شیرینه دیابتی چیزی بگیرم یعنی اینقدر عالیه که چند وقته هی می خوام برم سجده ی شکر به جا بیارم هی وقت نمی کنم!!

خلاصه هی پشت سر هم داره اتفاقات خوب میوفته یعنی اصلا این اتفاق خوب بعدیه صبر نمیکنه این اتفاق خوب قبلیه تموم بشه بعد اتفاق بیفته (حال می کنین خدایی دستور زبانو هاااااا)

حالا ببینین چی چی شده س (به قول اصفاهانیا)

اولا این پسره سپهر رو یادتونه که عاشقانه همو دوست داشتیم و اصلا ما بدون هم حتی یه لحظه هم نمی تونستیم زندگی کنیما آهااااان یادتون اومد خب باید بگم که ما باهم به هم زدیم

بعد یادتونه که من چقدر رانندگیم خوب بود و اینا دیگه چند روز پیش رفتم میدون شاه نه ببخشید میدون امام نه ببخشید میدون نقش جهان ( بابا من چه میدونم اصلا شاهیاش بگن میدون شاه امامیاش بگن میدون امام اونایی هم که طرفداره تیم ملی هستن بگن میدون نقش جهان!!!)

آره خلاصه من رفتم تو میدون دیدم اوه بابا چقدر اینجا جا پارک هستا با خودم گفتم  این مردم بیکارن ماشیناشونو ۱ کیلومتر دورتر پارک می کنن و در طی یه عملیات کاملا ماهرانه پارک کردم و رفتم پی کارم و با خیال راحت کارهامو انجام دادم منتها وقتی برگشتم دیدم یه جرثقیل داره میره ماشین منم بهش آویزونه داره میره!!! 

حالا تصور کنین من بدو جرثقیل برو هی من بدو اون برو خلاصه ماشینو بردن و منم چون کیفم تو ماشین جا مونده بود پول نداشتم که تاکسی سوار شم تا خونه پیاده گز کردم 

بعد حالا اتفاق به این شیرینی که افتاد هیچی کارت ماشین هم گم شده معلوم نیست کجا غیبش زده تازه اگه کارت نداشته باشی ماشین بهت نمی دن می گن کارت بیار ماشین ببر!!!

بعد این اتفاقات که خوبه ضرر مالی برای ما اصفهانیا اصلا مسئله ی مهمی نیست میدونین که!

حالا بنده امروز رفتم موهامو کوتاه کنم تازه پیش یه آرایشگر معروف رفتم و کللی از قبل وقت گرفتم بعد رفتم می بینم خانومه ماشالله  به اندازه ی یه دیو موهاشم زرد عین ....نده ها 

حالا منم که دیگه نه راه پس دارم نه راه پیش رفتم نشستم گفتم فلان مدل برام کوتاه کنین ایشون هم هی با موبایلش حرف زد هی موهای منو قیچی کرد هی حرف زد هی قیچی کرد اینقد قیچی کرد که گفتم خانوم بسه فکر کنم شکل پسرا شدم کاملا

خلاصه الان من آقا پونه هستم 

آخیییییی میبینین دیگه الان من چقدر دارم طعم خوشبختی رو می چشم دیگه

حالا فکر نکنین من افسرده شدما الان من فقط به مشکلات دارم لبخند می زنم نمی دونم چرا آخه نه که خوشگل شدم تازگیا  لبخند که می زنم بهم میاد!!!  

+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/08/21ساعت 10:35 بعد از ظهر  توسط پونه  | 

قسمت نمیشه انگار دست تو رو بگیرم

+ نوشته شده در  شنبه 1386/08/19ساعت 9:25 بعد از ظهر  توسط پونه 

چند وقتیه که همش به گذشته ها فکر می کنم انگار نمی خوام از اون روزا رد بشم 

روزای باهم بودن حیف که چه زود می گذره

پارسال عید منو سپهر و چند تا از همکلاسیای دانشگاه (۱۲ نفر بودیم) باهم رفتیم کیش

واقعا شاید بهترین سفری بود که رفتم و چقدر با دوستام بهمون خوش گذشت

اگه می خوای کسی رو بشناسی باهاش برو سفر این جمله رو همه می گن ولی من واقعا بهش ایمان آوردم و دقیقا تک تک دوستامو تو اون سفر شناختم

و تو سپهر عزیزم چقدر خوب بودی و چقدر خوشحالم که ۴ سال از عمرم صرف یه آدم الکی نکردم

یادته اون شب ساعت ۴ صبح بود و من خوابم نمیومد و یادته که چقدر بهت نق زدم اما تو  اصلا بد اخلاقی نکردی و گفتی بیا بریم دوچرخه سواری با اینکه می دونم خیلی خوابت میومد

نازی و آزی و عرفان هم باهامون اومدن و باهم رفتیم جلوی هتل مریم توی اون اتوبوس انگلیسیه که قرمز بود چقدر عکس گرفتیم

یادته همش من با دوچرخه تند می رفتم و تو هی بهم تذکر می دادی که تند نرم ممکنه بخورم زمین ولی من اصلا به حرفات گوش نمی دادم و آخرشم خوردم زمین

یادته انگشتم زخم شده بود و داشت خون میومد منم عین بچه لوسا گریه می کردم و تو چقدر مهربون اومدی رو زمین نشستی بهم نگاه کردی و خندیدی بعد هم انگشت خونی منو گرفتی گذاشتی تو دهنت

اون شب با اینکه خیلی دست و پام زخم شد ولی خیلی خوش گذشت چون مجبور شدی تا ویلا کولم کنی! اینقده خوب بود !!

عزیزم نمی دونم این خاطره ها یادت هست یا نه اما من همیشه یادم میمونه

خیلی دوست دارم و همیشه به یادتم

در ضمن این پست چون خصوصی بود و خیلی عشقولیه و میدونم الان همتون اینجوری شدین کامنت نداره

پ.ن:صدفی جونم تولدت مبارککککککککککککککککک

+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/08/15ساعت 8:6 بعد از ظهر  توسط پونه