سلام دوستای خوبم
خوبین فرزندانم؟
شرمنده من باز دوباره نبودم چون اول ماهه منم که مدیر هستم باید حقوق بدم و اینا خیلی سرم شلوغ بود دیگه به بزرگی خودتون ببخشید
از ساینا جون و صدف دخملی هم ممنون که سراغمو گرفتین
راستی باید به تمام کسانیکه صابون به شیکمشون مالیدن و اهل و عیال و فک و فامیل و بقال سر
کوچه هاشونم به شام فارغ التحصیلی من دعوت کردن باید بگم که بابا آخه من اصفهانیم چرا شما نمیگیرین مطلبو؟ آخه تا حالا کی تونسته چیزی از اصفهانیا بگیره که شما می خواین از من بگیرین؟
شرمنده دلم میخواد شام بدما اما میترسم اصفهانیا ناراحت شن نه عزیزانم ما اصفهانیا به هم خیانت نمی کنیم
خب حالا از این چیزا بگذریم
میخوام جریانه رانندگی کردنمو براتون تعریف کنم
ماشالله دست خدا درد نکنه به من همه نوع استعدادی داده اما یادش رفته استعداد رانندگی کردنم بهم بده
خب این یه قلم استعدادو فراموش کرده دیگه
حالا من تازه یه چیزی کشفیدم اونم اینه که بابا من استعداد دارم تقصیره مهندسای ساختمونه که نمیذارن من رانندگیمو بکنم حالا یه مورد واستون مثال میزنم:
مثلا من میخوام از پارکینگ خونمون بیام بیرون با ماشین آخه یکی نیست به این مهندسا بگه بابا یه پارکینگ چندتا ستون می خواد مگه؟؟؟؟!!!! من میام برم جلو میکوبونم به ستون جلویی می خوام برم عقب می کوبونم به ستون عقبی (تازه به ستون سمت چپی هم که نمیزنم داداشی میگه به این یکی هم بزن ممکنه ناراحت بشه؟!!!) آخه من از کجا باید برم بیرون که نخورم به این ستونا آخه؟؟؟!!!
حالا با صد تا مشت و مال که به ماشین میدم میام از پارکینگ بیرون و مستقیم می کوبونم به درخت جلوی خونمون
ای خدا آخه من نمی فهمم درخت واسه چی اینجا می کارین که بشه دشمنه جونه ماشینای ملت
؟؟؟
حالا اینا که اصلا مهم نیست فدای سرم که ماشین مامان گلی شده عین کاغذ مچاله شده
البته داداشی تازگیا کشف کرده که من هدفای ثابت مثل درخت و ستونو اینا رو خوب میزنم خدا رو شکر هدفای متحرک رو یه کم مشکل دارم تو زدنشون
سپهر قبلنا طرفدار من بودا اما یه ماجرایی پیش اومد که اونم رفت طرف داداشی و بقیه
اینم ماجراش:
یه روز من با سپهر رفتیم بیرون و سپهر به من گفت تو بشین تو ماشین من یه دقیقه میرم و میام منم که بچه ی خوبی هستم کلن گفتم چشم
بعدش یه کم وقت که گذشت دیدم داره حوصلم سر میره تازه پلیسه هم داشت میومد جریمه کنه
منم فورا عین این راننده های ماهر نشستم پشت فرمون یه دنده عوض کردم و کوبوندم به ماشین جلویی و فورا زدم دنده ۲ و از پشتم ماشین عقبی رو مورد اصابت قرار دادم و تونستم از جای پارک بیام بیرون
حالا صدای دزدگیر این ماشینا که مورد اصابت قرار گرفته بودن داشت گوشمو کر میکرد خب منم تمرکزم از دست دادم دیگه
و چون تمرکزمو از دست داده بودم و همه هم میدونن که تو ایران کسی به کسی راه نمیده منم چشمامو بستمو پیچیدم تو خیابون بعدش که چشامو باز کردم دیدم سپهر اونور خیابون قیافش اینجوری شده
چند تا از راننده ها هم یا دستشونو گذاشته بودن رو بوق یا قفل فرمونو برداشته بودن و داشتن به طرف ماشین میدویدن
تازه خیابونم بند اومده بود
منم خب ترسیدم دیگه واسه همین در و باز کردم و دویدم رفتم پشت سپهر قایم شدم
بعد از اون جریان سپهر بهم گفت عزیزم اگه تو پشت ماشین نشینی به بشریت خدمت بزرگی کردی
اما من هنوز رانندگی میکنما آصلا نگران نباشین
اتفاقا همین دیروز بود که من اومدم با ماشین برم تو پارکینگ یعنی میخواستم برم تو پارکینگ اما انگار زود رفتم تو چون هنوز در پارکینگ کامل باز نشده بود واسه همین الان یه کم ماشین داداشی کمر باریک شده
اینقده خوشمل شده