سلام دوستای خوبم
این چند روز همش گرفتار کارای پایان نامم بودم اصلا نتونستم آنلاین بشم
خیلییییییی دلم واستون تنگ شده بود
با اینکه مدت کمیه که می شناسمتون اما انگار سالهاست باهم دوستیم خیلی دوستون دارم خوشگلا
خب اول باید به خودم تبریک بگم جا داره که همین جا از زحمات پونه خانوم که در همه ی زندگی یار و یاور من بوده تشکر کنم
من امروز در تاریخ ۲۹/۶/۸۶ رسما فارغ التحصیل شدم
امروز روز خوبی بود گرچه خیلی استرس داشتم آخه دفاعیه داشتم
صبح زود سپهر اومد دنبالم و بردم دانشگاه تازه تو ماشین همش بهم روحیه داد
بعدش موقعی که داشتم دفاع می کردم ازم هی فیلم و عکس میگرفت انگار دارم دکترا می گیرم
بعد نمره بهم دادن و من ۲۰ شدم هوراااااااااااااا
بعدشم سپهر بغلم کرد و یه کیف کوله پشتی که مارکش پوما بود با یه دسته گل بهم کادو داد تازه کلی هم فشارم داد
آخی یادش به خیر ۴ سال پیش باهم تو همین دانشگاه دوست شدیم اصلا فکر نمی کردم تا امروز باهم دوست بمونیم
سپهر تو این چند سال تو درس خیلی بهم کمک کرد من همش می خواستم شیطونی کنم و درس نخونم و سپهر صبورانه منو تحمل میکرد و به من درس یاد می داد (آخی بیچاره چه زجری کشیده این ۴ سال پس واسه همین بود امروز بچه ام شکوفه زده بود و از شادی در پوست خود نمی گنجیدا)
یادمه یه بار من سر کلاسی که سپهر هم تو کلاسمون بود داشتم با دوستم اسم و فامیل بازی میکردم سپهر هم دقیقا پشت سرمون نشسته بود و هی نق میزد که درسو گوش بده منم اصلا خودمو زده بودم به کری
اصلا هم به روی خودم نمی آوردم البته بعدا واقعا از کارم پشیمون شدم چون بعد که کلاس تموم شد سپهر هر چی اسم حیوون و میوه و ماشین و .... نوشته بودم پاره کرد و به نشانه ی اعتراض از کلاس خارج شد منم اینجوری بودما
اما بعد که از بهت بیرون اومدم به بازی ادامه دادیم
و من نشان دادم که بیدی نیستم که با این سپهرا بلرزم (این بود خشم سپهر)
خلاصه چند روزه سپهر انگار خیلی خوشحال و مهربون شده قربونش برم باید یه تحقیقات محلی انجام بدم در این زمینه تا ببینم علت چیه؟؟؟
حالا این قسمت رو گوش کنین : بعد که سپهر منو گذاشت در خونمون من طبق معمول چون خیلی گرمم شده بود توی آسانسور مقنعه و دکمه های مانتومو باز کردم تازه چه خوش تیپم شده بودم موهام که عین لونه ی کلاغ شده بود تاپ زیر مانتوم هم عکس گاو روش داشت تازه ماکارونیهای ناهار دیروز هم بهش چسبیده بود نارنجی شده بود
حالا فکر کنین من با این تیپ قشنگم در آسانسور رو باز میکنم و دقیقا پسر همسایمونو که خیلییییی هم با کلاسه و تا حالا ۲ بار از من خواستگاری کرده رو پشت در میبینم
من باز اینجوری بودم
پسره هم یه لبخند معنی داری میزنه و میگه وای انگار خیلی هوا گرمه!!
احتمالا با خودش گفته خدا رحم کرد این دختره زنه من نشد(خیلی هم دلش بخواداااااا)
وای خیلی خجالت کشیدم حالا دیگه روم نمیشه بهش نگاه کنم 
اما الان میخوام بگم سپهر جونم دوست دارم اگه تو نبودی من تا ۱۰ سال دیگه هم فارغ التحصیل نمیشدم مرسیییییییییییییی